در شبی غمگین تر از من قصه رفتن سرودی![]()
تا که چشمم را گشودم از کنارم رفته بودی![]()
خدا...
زانوهامو بغل کرده بودمو نشته بودم کنار دیوار
دیدم یه سایه افتاد روم
سرم رو آوردم بالا
نگاه کرد تو چشمام، از خجالت آب شدم
تمام صورتم عرق شرمندگی پر کرد
گفتی:تنهایی
گفتم:آره
گفتی:دوستات کوشن؟
گفتم: همشون گذاشتن رفتن
گفتی: تو که می گفتی بهترین هستن!
گفتم:اشتباه کردم
گفتی: منو واسه اونا تنها گذاشتی
گفتم:نه
گفتی:اگه نه،پس چرا یاد من نبودی؟
گفتم:بودم
گفتی:اگه بودی،پس چرا اسمم رو نبردی ؟
گفتم:بردم، همین الان بردم
گفتی:آره،الان که تنهایی،وقت سختی
گفتم:…..(گر گرفتم از شرم-حرفی واسه جواب نداشتم)
سرمو انداختم پایین-گفتم:آره
گفتم:تو رفاقتت کم آوردم،منو بخش
گفتی:ببخشم؟
گفتم:اینقدر ناراحتی که نمی بخشی منو؟ حق داری
گفتی:نه! ازت ناراحت نبودم! چیو باید می بخشیدم؟
تو عزیز ترینی واسم،تو تنهام گذاشتی اما تنهات نذاشته بودمو نمی ذارم
گفتم:فقط شرمندتم
گفتی:حالا چرا تنها نشستی؟
گفتم:آخه تنهام
گفتی:پس من چی رفیق؟
من که گفتم فقط کافیه صدا بزنی منو تا بیام پیشت
من که گفتم داری منو به خاطر کسایی تنها می ذاری که تنهات می ذارن
اما هر موقع تنها شدی غصه نخور،فقط کافیه صدا بزنی منو
من همیشه دوست دارم،حتی اگه منو تنها بزاری،
همیشه مواظبت بودم،تو با اونا خوش بودی،منو فراموش کردی تو این خوشی
اما من مواظبت بودم،آخه رفیقتم،دوست دارم
دیگه طاقت نیاوردم،بغض کردمو خودمو انداختم بغلت،زار زدم،گفتم غلط کردم
گفتم شرمنده ام،گفتم دوست دارم،گفتم دستمو رها نکن که تو خودم گم بشم
گفتم دوست دارم…
گفتم: داد می زنم تو بهترین رفیقیییییییییییییییی
بغلت کردم گفتم:تو بن بست رفیقی
یک کلام،خدا تو بهترینی
خداوند مي فرمايند :
هرگاه بنده اي مرا مي خواند
آن چنان به سخنان او گوش مي دهم
كه انگار بنده و آفريده ای جز او ندارم
اما شگفتا
بنده ام همه را طوري مي خواند
كه انگار همه خداي اويند
جز من...
رهسپارم در مسیر جاده ها
در نگاهم گفتنی هایم بسوخت
میروم اما نمیدانم کجا...!!!!!؟
نمی دونم چه جوری بگم...![]()
از مزخرف هم رد کرده...![]()
این نظر من بود...به شماها کار ندارم....![]()
می گم....
نظرتون راجع به رنگ درو دیوار خونه چیه؟؟![]()
داریوش...از کودکی تا امروز...





سبز باشیم وسبز بمانیم...
داریوش...
دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده
اینقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده
دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده
تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده
هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم
آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم
در حسرت فردای تو تقویمو پر می کنم
هر روز این تنهایی رو فردا تصور میکنم
هم سنگ این روزای من تنها شبم تاریک نیست
اینجا به جز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست
هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم
آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم
دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده
اینقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده
دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده
تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده
سبز باشیم وسبز بمانیم...![]()
man hano0o0oz zendaaaaaaaam
من نه عاشق بودم...نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من...
من خودم بودم و یک حس غریب...که به صد عشق و حوس می ارزد...
tanx my god
merc khoda jonam ke har roz zendegim mozakhraft tar mishe....vaghean azin behtar nemishe... yekam paeino negah kon... aslan soufi ro mibini???? plz tarof nakon ...rahat begoo ...na ....vasam mohem nis ke begii naa shokram...dg hichi mohem nis...are ghati kardam...hesabi ham ghati kardam...hamishe vasat dardo del mikonam ama faghat gosh midi...hich kari nemikoni
khodet ye negah bendaz be zendegim...midoni chi migam...kodom az sazat be meylame?? hich kodom....hame ro roye sare man kharab kardiiii....vaghean mamnon...bishtar kharab kon ta khiale hame rahat she.
sorry khoda ama dg nemikesham
bye
کاش می شد دیگه نت نیام....
حیف که نمی شه....
یعنی نمی تونم...
نترس از هجوم حضورم...چیزی جز تنهایی با من نیست...
سال نو مبارک![]()
هه هه هه
خلاصه ، مختصر ، مفید
سال خوبی داشته باشید
![]()
سلام......نمی دونم چرا دیگه واسه هیچ چیز ذوق ندارم....نه واسه عید نوروز ....نه واسه روز تولدم....حتی واسه ۴ شنبه سوری....یادمه قبلا از یک ماه قبل دنبال ترقه و این چیزا بودم....به همه می گفتم ۴ شنبه سوری کجا می رید؟؟؟...اما الان اصلا حوصله این کارا رو ندارم....نمی دونم شاید بزرگ شدم.....اما اگه با بزرگ شدن ذوق همه چیز میره.....بهتره هیچ وقت بزرگ نشم....آخه مگه من چند سالمه....هنوز بچم...هنوز سنم کمه...پس چرا باید روحیم این جوری بشه....شاید هم دل مرده شدم....به دوستام که نگاه می کنم....می بینم هیچ کدومشو مثل من نیستن....هر سال که میگذره بچه تر می شن....واقعا خوش به حالشون....بهشون حسودیم می شه.....خوب روحیه دارن....البته منم به ظاهر خوب روحیه دارم.....
بعضی وقتا از شعر غمگین گوش کردن خسته می شم.....همش از صبح تا شب دنبال غمگین ترین شعرام....دیگه آمار شعرای شاد رو ندارم.....شعر شاد که گوش می کنم سر درد می گیرم....از زندگی کردن خسته شدم....از همه چی خسته شدم....بعضی وقتا با خودم می گم اگه امام زمان ظهور کنه چقد خوبه...همه راحت می شن....
زندگی به بازیه....کی از عمرش راضیه....ابر گریون دلم.....چشمه ی خون دلم....نمی تونم دلمو راضی کنم...این دل دیوونه رو....راضی به این بازی کنم....یه بهونه برای بودن و موندن ندارم....تو گلوم بغض غمه هوای خوندن ندارم.....(داریوش)
border="0">Zbody background="http://images.bigoo.ws/content/background/miscellaneous/miscellaneous_564.gif">